تبليغاتX
یادم تو را فراموش


یادم تو را فراموش

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385| ساعت 17:41| توسط یاسمین | |

می گفت عا شقم ، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او

 زنده هستم...


او رفت و تنها ماند ....


زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...

 


از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو....

 


گفت:عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!

 


گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالی خوش...

 


گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....


گفت:خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....


گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر

 

شده از عشقهای زود....

 


گفت: عشق دروغی بیش نیست....

****

 

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........ 


گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی....


گفتم:عشق درد است ...


گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...


گفتم: عشق تضاد است....


گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و

 

بخشیدن است....


گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است....


گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه.....



*******


به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ...


گفتم عشق راز است ....


راز بین من و توست و بر ملا نمی شود ....


هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ.....


آهی سردی کشید....


دیگه هیچی نگفت....

نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385| ساعت 10:27| توسط یاسمین | |

نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385| ساعت 10:26| توسط یاسمین | |

برخي مي گويند عشق چون رودخانه اي است كه ني هاي

 

نازك را در خود غرق مي كند!!! 

  

برخي مي گويند همچون تيغي است كه جانت را زهر

 

مي زند!!! 

 

عده اي مي گويند چون گرسنگي نيازي دردناك و بي پايان

 

است!!!!! 

  

اما من عقيده دارم كه عشق گل سرخي است  كه بذرش

 

 

                  در درون تو نهان شده است !

نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385| ساعت 10:24| توسط یاسمین | |

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

 

به جویبار که در من جاری بود

 

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

 

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

 

از فصلهای خشک گذر می کردند

 

به دسته های کلاغان

 

که عطر مزرعه های شبانه

 

برای من به هدیه می آوردند

 

به مادرم که در آئینه زندگی می کرد

 

و شکل پیری من بود

 

و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را

 

از تخمه های سبز می انباشت سلامی دورباره خواهم کرد

 

میایم  میایم   میایم

 

با گیسویم ادامه بوهای زیر خاک

 

با چشمهایم تجربه های غلط تاریکی

 

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار

 

میایم   میایم  میایم

 

و آستانه پر از عشق می شود

 

و من در آستانه به آنها که دوست می دارند

 

و دختری که هنوز آنجا

 

در آستانه پر عشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد ! 

 

                                                               فروغ

نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385| ساعت 10:18| توسط یاسمین | |

نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385| ساعت 10:12| توسط یاسمین | |

و حالا خبر دفتری سیاه و نگاهی که پر از سؤال است

 

هیچ یادگاری از تو ندارم ...........

 

صدایت دلم را می شکند و نگاهت مرا در قعر دره تنهایی فرو میبرد

 

نگاهت را باور کنم یا وسعت نوشته هایت را ؟   

 

      تنها بودم و تنهاترین شدم ........

 

ذره ذره تو را به دست آوردم و دریا دریا نگاهم تو را ضجه زدو گریست

 

تو را گریه کردم تا دیگر در قاموس چشمانم نباشی

 

تا دیگر یادم دلت را عذاب ندهد ولی سوزش دلم می گوید : تو هنوز در کنج

 

این ویرانه جا داری

 

چرا نمی توانم تو را از یاد تنهایی هایم پاک کنم ؟

 

چرا نمی توانم غم صدایت را در گوش باد پراکنده کنم ...........

 

به باد صبا گفتم حال تو را برایم بپرسد

 

پرسید و آمد غمگین و دل شکسته کنار پیچک یادت نشست

 

نگاهش کردم و گفت : ((خوش است بدون تو و یاد تو ...))

 

و حالا دلم خوش است به خبر خوش بودن تو ......راستی !

 

برگه خداحافظ تو را قاب کردم و در پنجره ی خیس چشمانم آویختم .

 

زیباترین و تلخ ترین هدیه روز تولدم :

 

زجر آورترین خاطره روزهای با هم بودن !

نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385| ساعت 10:8| توسط یاسمین | |

چشم‌هايت
دوست من
پنجره‌هاي روحت هستند.
در آنها به تماشا می نشينم
اندوهت را
زنده بودنت را
خستگيت را
اشتياقت به عشق را
وفادار‌يت را
هراست را
اميدت را
خوشي زندگيت را
چشم‌هايت
دوست من
پنجره‌هاي روحت هستند
در نگاهت
كشف مي‌كنم
تو را .
نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385| ساعت 10:5| توسط یاسمین | |

نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385| ساعت 19:56| توسط یاسمین | |

نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385| ساعت 19:53| توسط یاسمین | |

نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385| ساعت 19:53| توسط یاسمین | |

نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385| ساعت 19:50| توسط یاسمین | |

نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385| ساعت 19:37| توسط یاسمین | |

نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385| ساعت 19:26| توسط یاسمین | |

نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385| ساعت 19:12| توسط یاسمین | |

نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385| ساعت 19:11| توسط یاسمین | |

ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385| ساعت 19:7| توسط یاسمین | |

نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385| ساعت 19:0| توسط یاسمین | |

عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با  


يك اشك تموم ميشه. روشنترين آينده هميشه روي گذشته

 
فراموش شده، شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و


رنجها را دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري 
   

 

نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385| ساعت 18:57| توسط یاسمین | |

نوشته شده در جمعه 28 مهر1385| ساعت 13:22| توسط یاسمین | |

به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم
نوشته شده در جمعه 28 مهر1385| ساعت 13:20| توسط یاسمین | |

با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

نوشته شده در جمعه 28 مهر1385| ساعت 13:17| توسط یاسمین | |

زندگي اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق يک بار است ..... جدايي دشوار هست ..... ياد تو تکرار هست

نوشته شده در جمعه 28 مهر1385| ساعت 13:15| توسط یاسمین | |

نوشته شده در جمعه 28 مهر1385| ساعت 13:13| توسط یاسمین | |

___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*#####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############*
____#################################*
______###############################
_______#############################
________*##########ilove #############
__________#########you#############
___________*#####################
____________*##################
_____________*###############
_______________#############
________________##########
________________*#######*
_________________######
__________________####
__________________###
___________________#

نوشته شده در جمعه 28 مهر1385| ساعت 12:59| توسط یاسمین | |

هرگزدستی رونگیروقتی قصد شکستن قلبش  روداری

 

هرگزنگو برای همیشه وقتی می دونی جدامی شی

 

هرگزنگو دوست داری اگه حقیقتا به اون اهمیت نمی دی

 

درباره احساسات سخن نگو اگه واقعاوجودنداره

 

به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری

 

هرگزسلامی نده وقتی میدونی خداحافظی درپیش است

نوشته شده در جمعه 28 مهر1385| ساعت 12:58| توسط یاسمین | |

 

عشق

تنها مرضی است

که بیمار از آن لذت می برد

نوشته شده در جمعه 28 مهر1385| ساعت 12:57| توسط یاسمین | |

0000000             0000000
00000000000000       0000000000000
00000000000000000  000000000000000000
000000000000000000000000000000       00000
00000000000000000000000000000000         0000
00000000000000000000000000000000000       0000
00000000000000000000000000000000000000     0000
0000000000000000000000000000000000000000   00000
00000000000000000000000000000000000000000 000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000000000
00000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000
000000000000000000000000
00000000000000000000
000000000000000
0000000000
000000
0000
0

نوشته شده در جمعه 28 مهر1385| ساعت 12:56| توسط یاسمین | |

 

از کودکی پرسیدم عشق چیست؟

گفت: ****** بازی

از نجوانی پرسیدم عشق چیست؟

گفت:****** رفیق بازی

از جوانی پرسیدم عشق چیست؟

گفت:****** پول و ثروت

از پیرمردی پرسیدم عشق چیست؟

گفت:****** عمر

از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟

چیزی نگفت****** آهی کشید و سخت گریست

نوشته شده در جمعه 28 مهر1385| ساعت 12:54| توسط یاسمین | |

گلی را با عشق به تو هدیه می دهم!

عطرش را به تو خواهم گفت

که دوستت می دارم و

می توانم عطر پنهانت را ببویم!

شکوفه اش می باید به تو بگوید

که دوستت می دارم تو را وسر زنده گیت را!

پز مر دگی اش باید به تو بگوید

که دوستت می دارم ومی خواهم در کنار تو پیر شوم!

گلی را به تو هدیه می دهم

ومی گویم: دوستت میدارم

نوشته شده در جمعه 28 مهر1385| ساعت 12:52| توسط یاسمین | |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت